نی لبک


مبادی آداب باشیم

بعضی افراد را اصلاً درک نمی کنم. افرادی که در لباس ، مقام و جایگاهی هستند که باید بیشتر از افراد دیگرمناسبات و آداب اجتماعی را بدانند اما متأسفانه نمی دانند یا تحجر، غرور و بی ادبی مانعشان می شود که فرد مبادی آدابی باشند.
در عرف و در دین پسندیده است که اگر کسی به ما سلام کرد سلام علیک بگوییم، اگر کسی به ما لبخند زد؛ به او لبخند بزنیم، اگر کسی به ما محبت کرد او را محبت کنیم و عمل ها و عکس العمل های پسندیده دیگر...
گاهی این افراد نه تنها پاسخی به ادب دیگران نمی دهند بلکه با بی اعتنایی از کنار مهربانی و توجه آنها عبور می کنند...
مثلاً شما به کسی سلام می کنید و او پاسختان را نمی دهد...
مثلاً در فضای مجازی خودمان کامنتی برای پستی میگذارید و نویسنده پست موردنظر، حتی یک کلمه تشکر پای کامنت شما نمی گذارد. در حالی که کامنتهای دیگر وبش را پاسخ می دهد و تنها کامنت شما بی پاسخ مانده...
وووو...
کمی آداب معاشرت یاد بگیریم!
کمی در مناسبات اجتماعی متحجرانه فکر نکنیم!

پ ن: منظور از کامنت یک کامنت مرتبط با پست و کاملاً جدی است...نه کلماتی مثل: موافقم... قشنگه... موفق باشید...


به سوی خدا

آب دریا ها بخار می شوند و در آسمان اوج می گیرند. اما دیری نمی پاید که ذره ذره همدیگر را باز می یابند و در ابر فراهم می آیند و بر فراز تپه ها و دره ها دامن می کشند و از کمترین نسیم، اشک ریزان بر کشتزاران فرو می ریزند و به جویباران می پیوندند و سرانجام خاستگاه خود، دریا را می جویند.
زندگی ابرها وصلی است و فراقی . اشکی است و لبخندی.
جانها نیز چنین اند. از عالم فراخ روح، دل می کنند و این جهانی می شوند آنگاه ابروار بر فراز کوه اندوه ها و جلگه شادی ها پر می زنند و چون با نسیم مرگ برخورند، به همان نخستین جایگاه خویش باز می گردند...
به دریای عشق و زیبایی...
به سوی خدا...


عروستون نمیشم...

ای کاش همه ما هنر دختر بچه شیرین همسایه مان را داشتیم و می توانستیم با یک جمله خود را در دل ها جا کنیم...هلیا (دختر بچه 4 ساله) هرگاه مرا می بیند ؛ با لحن بچه گانه اش می گوید: علوستون نمیشم.
هنگام ادای این جمله دلم برای بوسیدنش ضعف می رود...
امروز دیگر نتوانستم خوددار باشم، گونه اش را می بوسیدم و او می خندید...


پ ن : روزی این هلیای ما گریه می کرده ؛ مادر جان ما هم برای اینکه آرامش کند؛ به او می گوید اگر گریه کنی تو را برای عروسم نمی خواهم...حالا هر وقت ما را می بیند...جواب رد به خواستگاری نکرده ما می دهد...:)  من که با همین یک جمله عاشقش شده ام... اگر در سن ازدواج بود حتماً خواستگاری می رفتیم و این هلو جان همچنان جواب منفی می داد...:)

آدم های سنگی

گاهی در زندگی شخصی و اجتماعی با آدم هایی در ارتباط هستیم که هیچگاه پاسخ خوبی ها و مهربانی هایمان را نمی دهند و چه بسا سهمگین ترین ضربه ها را  از این آدم ها دریافت می کنیم. من به این افراد عنوان آدم سنگی داده ام...اگر شما و آن آدم را در یک دیگ آب جوش بیندازند ؛ شما شفته می شوید ولی آن آدم با شما نمی پزد. اصطلاحاً دلش با شما یکی نمی شود...:)

و چقدر سخت است تحمل این موجودات!



سپاس از همه دوستان

از آغاز کار وب من دو هفته می گذرد. طی این مدت با دوستان بسیار مهربان و فرهیخته ای آشنا شده و ارتباط بسیار گرم و صمیمانه ای با همگی داشته ام، که از این بابت از همه تشکر می کنم.اصلاً فکر نمی کردم به این زودی بتوانم در جمع دوستان وبلاگی راه پیدا کنم و اینگونه مورد لطف دوستان قرار بگیرم.از همگی بسیار سپاسگزارم.
سرآغاز وب نی لبک با پستی تحت عنوان دوست دارم آدم هایی را که... آغاز شد. الحق که همه دوستان همانگونه بودند که من دوست داشتم.امیدوارم در این مدت کم بنده هم حق دوستی را به جا آورده باشم.
سپاس فراوان از همه دوستانی که در این مدت با کامنت های زیبایشان نی لبک را همراهی کردند.
:)



چوپان


تصویر چوپان حذف شد

این هم سگ گله:



این جناب هم در نزدیکی محل زندگی چوپان در حال چراست



زمستان با دوستان برای گردش و تفریح رفته بودیم کوه ...
موقع برگشت، در دامنه کوه با گله ای از گوسفندان که مشغول چرا بودند و عشایر آن منطقه زیبا مواجه شدیم...
همه کلی ذوق کردیم...کلی هم عکس یادگاری با گوسفندان گرام گرفتیم...
چوپان عزیز هم در حال و هوای خود سیر می کرد...
بنده هم بدون اینکه ایشان متوجه شود این لحظه را با دوربینم شکار کردم...
الحق که خوشتیپ ترین چوپان است...
ژست را داشته باشید!
اصلاً این عکس با آدم حرف می زند...:)
اینطور نیست؟...
پی نوشت: ایشان نه بازیگرند و نه مدل مجلات ،فقط یک چوپان است.(ژست هم فوق عالی)

هیسسس!

گاهی وقت ها باید روزه سکوت گرفت

اگر همه عالم جمع شوند که تو را به حرف آورند

باز هم باید سکوت کرد

سکوت، سکوت،سکوت

فقط سکوت...

اگر وسوسه شدی سخنی را پاسخ گویی...

به خود نهیب بزنی...

هیسسسسسسسسسسسس!

ساکت !

تنها اینگونه است که آرام می گیری...



واژه ها را نرقصان

آقا! حرف حرف حرف...
بس نیست؟؟؟
جناب! واژه ها را نرقصان...
آمار و ارقام موفقیت میدهی؟!...
این روزها قوه شنوایی این مردم تمایلی به شنیدن ندارد...یعنی؛ دیگر حماقت نمی کند...
ما همه کر هستیم...فقط می بینیم و لمس می کنیم...
حال، آنچه می بینیم  و لمس می کنیم چیزی نیست جز تورم، بیکاری جوانان تحصیلکرده، افسردگی و سرخوردگی امیدهای این سرزمین و صد البته جسارت و یاوه گویی های بیشتر دشمن نسبت به این آب و خاک...
من دیگر سوت و کف هورا برای هیچ سخنرانی نمی کشم...

شما چطور؟؟؟



دانشجوی تاپ دانشگاه شدم ؛که تخم مرغ نباشم...؛))

لطفاً دوستانی که امسال توفیق  ورود به دانشگاه نصیبشان شده  این پست را دقیق مطالعه کنند...

 ترم اول دانشگاه؛ استادی داشتیم که به دانشجوها می گفت در کسب علم، گوی سبقت را از هم بربایید...

تخم مرغ نباشید...

معمولا تخم مرغ های یک شانه همه یک اندازه و یکرنگند.هیچ کدام متفاوت از دیگری نیست و بر دیگری برتری ندارد...

استاد فرمودند در هر عرصه ای وارد می شوید تمام سعی و تلاشتان رادر پیشی گرفتن از هم جرگه ای های خود به کار گیرید...

به این باور برسید که در میان هر جمعی باید تاپ ترین باشید. به همسطح بودن با دیگر افراد گروه قانع نباشید. اگر همه افراد به این باور برسند؛ در آن صورت همه افراد جامعه در عرضه ظرفیت های خدادادی خود بهترین عملکرد را خواهند داشت...

شاید باورتان نشود...

نصیحت های استاد در جلسات ابتدایی ورود به عرصه درس و دانشگاه؛ سبب شد من در هفت ترم تحصیلی دانشجوی ممتاز رشته تحصیلی خود شوم...

این مقدمه بدین جهت بود که همه دوستانی که امسال دانشجو می شوند، از همین ابتدای کار همه عزمشان را جزم کنند برای بهترین بودن در رشته تحصیلی خود...

نمی دانید چه لذتی دارد تاپ بودن آن هم در دانشگاه...

یکی از لذت های شیرین دانشگاه همین موردی است که عرض کردم...

ان شاءالله همه دوستان وبلاگی که مهرماه دانشجو می شوند...ترم تحصیلی اول، دانشجوی تاپ رشته خود خواهند شد...؛)

و در یک پست، ممتاز شدنشان را با هم جشن خواهیم گرفت...؛)



طعم گس زندگی من

تا به حال شده خودتان را در اوج ببینید و زمانی که اصلاً در مخیله تان نمی گنجد با سر به فرش( زمین گرم ) سقوط کنید؟
 بعد از فرود اجباری با خود بیندیشید؛چه شد که اینگونه شد؟!!!
از این پس چه می شود؟؟؟
دیگر فرازی خواهد بود آیا ؟؟؟
یا محکوم به حبس ابد در حضیض اید تا لحظه مرگ...
اصلاً به فرازها و فرودهایتان اندیشیده اید؟؟؟

این روز ها فکر می کنم خداوند مرا به زمین گرم زده است...
حتماً شنیده اید که بعضی ها در اوج عصبانیت و ناراحتی از کسی او را نفرین می کنند ...
نفرینی با این مضمون؛ خداوند به زمین گرم بزندش...
به نظرم گرمی زمین مدنظر، قعر ذلت است...
خداوند عاقبت همه را به خیر کند...

مرا هم از این افکار گزنده نجات دهد...
دارم تبدیل میشوم به آدمی خنثی...
آدمی که تمایلی به شیرینی و تلخی ندارد... طعم زندگی برایش گس است...و به این طعم خو گرفته...
و اینکه فرود اجباری من فرازی دارد یا نه...نمی دانم...


چه حس های مزخرفی
!!!



خود را به تو سپردم. هوایم را داشته باش؛ حتی زمانی که تو را فراموش می کنم.
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan