۱۳ مطلب توسط «نی لبک ...» ثبت شده است

گاهی باید به خونه قدیمی و همسایه های قدیمی سر زد...:)

بعد از مدت های طولانی اومدم اینجا، تبدیل شده به خانه ارواح...

نمیخوام ویرانه بشه. نیاز به کمی بازسازی داره...

از طرفی تنبل شدم و بی حوصله...

بعضی چیزهای قدیمی رو دوست دارم و یادگاری نگهشون میدارم...

مثل اینجا...:)

البته همه پست ها رو حذف کردم. فقط بعضی ها رو که دوست داشتم توی وب جدیدم بردم...

باید یه فکر اساسی برای اینجا کرد!

شاید پست های یهویی و هویجوری رو اینجا گذاشتم...:)

پست های اینچنینی رو مدتی بعد از انتشار حذف می کنم. احساس می کنم با بقیه پست هام هماهنگی نداره...(البته در وب اصلی)

اگر همه رو اینجا بگذارم دیگه نیازی به حذف اونها نیست...:)

  • ۵ پسندیدم
  • ۵ نظر
    • نی لبک ...
    • جمعه ۲۴ شهریور ۹۶

    این نبرد پایان ندارد!

    این روزها عجیب از مطالعه این کتاب لذت می برم:

    تصویرش رابرایتان می گذارم ؛اگر مایل هستید کتاب را مطالعه نمایید...

    مضمون کتاب تقابل نوع انسان با شیطان است...

    نبرد نیکی و بدی!

    درگیری و کشمکش انسان از بدو خلقت به انحا گوناگون با شیطان و اینکه پیروز این میدان نبرد کیست ؟ بسیار جذاب است...

    تعداد اندکی از صفحات پایانی کتاب باقی مانده....

    به محض اینکه مطالعه آن را به اتمام رساندم؛ گزارش مفصلی راجع به شیطان و دوشیزه پریم به سمعتان خواهم رساند...^_^

    دوستان وبلاگی اهل کتاب و مطالعه فعلاً سماق بمکید...

    اگر هم سماق دوست ندارید خودتان قبل از گزارش من کتاب را مطالعه نمایید...:)

    اموجی خبیث...:))


    پی نوشت: این کتاب یکی از کتاب های پر فروش دنیاست.

  • ۲۱ پسندیدم
    • نی لبک ...
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵

    آرامش

     

     

    « الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» 
    ترجمه: آنها کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مى‏کند.

  • ۳۸ پسندیدم
    • نی لبک ...
    • يكشنبه ۲۱ شهریور ۹۵

    ای نادان

    بادی در غبغب انداخت و گفت: از مقام استاد دانشگاهیت به ظرف شستن در خانه تنزل پیدا کرده ای؟

    به چشمانش خیره شدم و با آرامشی که هیچگاه در خود سراغ نداشتم ؛ گفتم: من غصه نمیخورم راضی ام...این دنیا ارزش ندارد لحظه ای دلتنگ کرسی هایش شوی...

    این ها را به او میگفتم و در ذهنم خاطرات یکی از همکارانم را مرور میکردم که در همان دانشگاه تدریس می کرد و حالا زیر خاک آرمیده بود...

    در مسیر رفت و آمد همان دانشگاه تصادف کرد و از این دیار پر کشید...

    و او کیفور از بازی روزگار با من...

    آدم نادان! این روزگار نارفیق برای همه در چنته اش بازی ها دارد...

    حال، توی نادان دلخوش کرده ای به زمین خوردن من!...

     

     

  • ۲۵ پسندیدم
  • ۴۱ نظر
    • نی لبک ...
    • شنبه ۱۳ شهریور ۹۵

    گپ خودمانی...:)

    خدا کجای زندگی شماست؟

    چگونه با خدا ارتباط برقرار می کنید؟

    با خدا حرف می زنید؟

    چگونه به آرامش دست می یابید؟

    با خودتان چند چندید؟

    از خودتان راضی هستید؟

    نظرتان درباره دنیا، زندگی و مرگ چیست؟


    دوستان عزیز لطفا هرچه دل تنگتان می خواهد بگویید...

    خیلی ساده خودمانی و بی شیله پیله...:)


  • ۲۷ پسندیدم
  • ۴۲ نظر
    • نی لبک ...
    • دوشنبه ۸ شهریور ۹۵

    مبادی آداب باشیم

    بعضی افراد را اصلاً درک نمی کنم. افرادی که در لباس ، مقام و جایگاهی هستند که باید بیشتر از افراد دیگرمناسبات و آداب اجتماعی را بدانند اما متأسفانه نمی دانند یا تحجر، غرور و بی ادبی مانعشان می شود که فرد مبادی آدابی باشند.
    در عرف و در دین پسندیده است که اگر کسی به ما سلام کرد سلام علیک بگوییم، اگر کسی به ما لبخند زد؛ به او لبخند بزنیم، اگر کسی به ما محبت کرد او را محبت کنیم و عمل ها و عکس العمل های پسندیده دیگر...
    گاهی این افراد نه تنها پاسخی به ادب دیگران نمی دهند بلکه با بی اعتنایی از کنار مهربانی و توجه آنها عبور می کنند...
    مثلاً شما به کسی سلام می کنید و او پاسختان را نمی دهد...
    مثلاً در فضای مجازی خودمان کامنتی برای پستی میگذارید و نویسنده پست موردنظر، حتی یک کلمه تشکر پای کامنت شما نمی گذارد. در حالی که کامنتهای دیگر وبش را پاسخ می دهد و تنها کامنت شما بی پاسخ مانده...
    وووو...
    کمی آداب معاشرت یاد بگیریم!
    کمی در مناسبات اجتماعی متحجرانه فکر نکنیم!

    پ ن: منظور از کامنت یک کامنت مرتبط با پست و کاملاً جدی است...نه کلماتی مثل: موافقم... قشنگه... موفق باشید...

  • ۲۴ پسندیدم
  • ۴۴ نظر
    • نی لبک ...
    • جمعه ۵ شهریور ۹۵

    به سوی خدا

    آب دریا ها بخار می شوند و در آسمان اوج می گیرند. اما دیری نمی پاید که ذره ذره همدیگر را باز می یابند و در ابر فراهم می آیند و بر فراز تپه ها و دره ها دامن می کشند و از کمترین نسیم، اشک ریزان بر کشتزاران فرو می ریزند و به جویباران می پیوندند و سرانجام خاستگاه خود، دریا را می جویند.
    زندگی ابرها وصلی است و فراقی . اشکی است و لبخندی.
    جانها نیز چنین اند. از عالم فراخ روح، دل می کنند و این جهانی می شوند آنگاه ابروار بر فراز کوه اندوه ها و جلگه شادی ها پر می زنند و چون با نسیم مرگ برخورند، به همان نخستین جایگاه خویش باز می گردند...
    به دریای عشق و زیبایی...
    به سوی خدا...

  • ۳۲ پسندیدم
    • نی لبک ...
    • پنجشنبه ۴ شهریور ۹۵

    عروستون نمیشم...

    ای کاش همه ما هنر دختر بچه شیرین همسایه مان را داشتیم و می توانستیم با یک جمله خود را در دل ها جا کنیم...هلیا (دختر بچه 4 ساله) هرگاه مرا می بیند ؛ با لحن بچه گانه اش می گوید: علوستون نمیشم.
    هنگام ادای این جمله دلم برای بوسیدنش ضعف می رود...
    امروز دیگر نتوانستم خوددار باشم، گونه اش را می بوسیدم و او می خندید...


    پ ن : روزی این هلیای ما گریه می کرده ؛ مادر جان ما هم برای اینکه آرامش کند؛ به او می گوید اگر گریه کنی تو را برای عروسم نمی خواهم...حالا هر وقت ما را می بیند...جواب رد به خواستگاری نکرده ما می دهد...:)  من که با همین یک جمله عاشقش شده ام... اگر در سن ازدواج بود حتماً خواستگاری می رفتیم و این هلو جان همچنان جواب منفی می داد...:)
  • ۲۵ پسندیدم
  • ۴۹ نظر
    • نی لبک ...
    • چهارشنبه ۳ شهریور ۹۵

    سپاس از همه دوستان

    از آغاز کار وب من دو هفته می گذرد. طی این مدت با دوستان بسیار مهربان و فرهیخته ای آشنا شده و ارتباط بسیار گرم و صمیمانه ای با همگی داشته ام، که از این بابت از همه تشکر می کنم.اصلاً فکر نمی کردم به این زودی بتوانم در جمع دوستان وبلاگی راه پیدا کنم و اینگونه مورد لطف دوستان قرار بگیرم.از همگی بسیار سپاسگزارم.
    سرآغاز وب نی لبک با پستی تحت عنوان دوست دارم آدم هایی را که... آغاز شد. الحق که همه دوستان همانگونه بودند که من دوست داشتم.امیدوارم در این مدت کم بنده هم حق دوستی را به جا آورده باشم.
    سپاس فراوان از همه دوستانی که در این مدت با کامنت های زیبایشان نی لبک را همراهی کردند.
    :)


  • ۱۹ پسندیدم
  • ۲۸ نظر
    • نی لبک ...
    • شنبه ۳۰ مرداد ۹۵

    چوپان


    تصویر چوپان حذف شد

    این هم سگ گله:



    این جناب هم در نزدیکی محل زندگی چوپان در حال چراست



    زمستان با دوستان برای گردش و تفریح رفته بودیم کوه ...
    موقع برگشت، در دامنه کوه با گله ای از گوسفندان که مشغول چرا بودند و عشایر آن منطقه زیبا مواجه شدیم...
    همه کلی ذوق کردیم...کلی هم عکس یادگاری با گوسفندان گرام گرفتیم...
    چوپان عزیز هم در حال و هوای خود سیر می کرد...
    بنده هم بدون اینکه ایشان متوجه شود این لحظه را با دوربینم شکار کردم...
    الحق که خوشتیپ ترین چوپان است...
    ژست را داشته باشید!
    اصلاً این عکس با آدم حرف می زند...:)
    اینطور نیست؟...

    پی نوشت: ایشان نه بازیگرند و نه مدل مجلات ،فقط یک چوپان است.(ژست هم فوق عالی)
  • ۱۲ پسندیدم
  • ۲۹ نظر
    • نی لبک ...
    • شنبه ۳۰ مرداد ۹۵