نی لبک


یلدا روی سن

امشب تاریکی و سرما همه ما را به صحنه نبردی زیبا فراخوانده اند. این دو در این شب به رسمی دیرینه شبیخون می زنند به سپاه روشنایی و آفتاب؛ نبردی طولانی به وسعت مهربانی قلب ها، شادی، هم صحبتی و صدالبته امیدواری؛ امید به آمدن و خرامیدن سپیده صبح.

یلدا!

این شب طولانی پرنده خیالم را پرواز می دهد به سمت و سوی قصه ها و افسانه های شیرین شبانه. داستان هایی از جنس پیروزی نیکی بر بدی و تاریکی بر روشنایی. تاریکی هرچه در این شب به دامان زمان چنگ می زند بلکه بر درازای خود بیفزاید یارای ایستادن در برابر پرتوهای درخشان آفتاب که همچون تیرهای از چله رها شده در قلبش فرود می آیند را ندارد؛ بالأخره سپر می اندازد و روشنایی همه صحنه نبرد را فرا می گیرد.

یلداتان آرام، شاد و خجسته!



در پس واژه ها هیچستان است

دل که تاریک شد ذهن میشود جولانگاه وهم و خیال. خیالاتی که سقوط تو را در ورطه های هولناک، حتمی میسازد؛ از منبع نور دور میشوی. گویی هیچگاه به آن نزدیک نبوده ای...قلب های مهربان و روشن پرواز میکنند به قله های کمال. مهربانی و صداقت رادر واژه ها نمیتوان ریخت. خوبی، مهربانی و یک رنگی را باید با همه وجود به دنیای اطرافت عرضه کنی.اعتماد به اوهام اعتماد به خناس است.


اندوه دلم را به شادمانی های مردم نمی دهم.
نمی خواهم سرشک فرو چکیده از کاسه چشمان در خون نشسته ام، خنده شود.
آرزومندم که زندگی هماره قرین اشکی و لبخندی باشد. اشکی که دلم را پاک بدارد و گره از اسرار پیچ در پیچ زندگی ام بگشاید. لبخندی که مرا تا به ساحل آرام حقیقت زندگی ام بازبرد.
اشکی که دل شکسته ام را با آن همراه سازم و لبخندی که مایه شادمانی من از هستی ام باشد.
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan