نی لبک


گپ خودمانی...:)

خدا کجای زندگی شماست؟

چگونه با خدا ارتباط برقرار می کنید؟

با خدا حرف می زنید؟

چگونه به آرامش دست می یابید؟

با خودتان چند چندید؟

از خودتان راضی هستید؟

نظرتان درباره دنیا، زندگی و مرگ چیست؟


دوستان عزیز لطفا هرچه دل تنگتان می خواهد بگویید...

خیلی ساده خودمانی و بی شیله پیله...:)



طعم گس زندگی من

تا به حال شده خودتان را در اوج ببینید و زمانی که اصلاً در مخیله تان نمی گنجد با سر به فرش( زمین گرم ) سقوط کنید؟
 بعد از فرود اجباری با خود بیندیشید؛چه شد که اینگونه شد؟!!!
از این پس چه می شود؟؟؟
دیگر فرازی خواهد بود آیا ؟؟؟
یا محکوم به حبس ابد در حضیض اید تا لحظه مرگ...
اصلاً به فرازها و فرودهایتان اندیشیده اید؟؟؟

این روز ها فکر می کنم خداوند مرا به زمین گرم زده است...
حتماً شنیده اید که بعضی ها در اوج عصبانیت و ناراحتی از کسی او را نفرین می کنند ...
نفرینی با این مضمون؛ خداوند به زمین گرم بزندش...
به نظرم گرمی زمین مدنظر، قعر ذلت است...
خداوند عاقبت همه را به خیر کند...

مرا هم از این افکار گزنده نجات دهد...
دارم تبدیل میشوم به آدمی خنثی...
آدمی که تمایلی به شیرینی و تلخی ندارد... طعم زندگی برایش گس است...و به این طعم خو گرفته...
و اینکه فرود اجباری من فرازی دارد یا نه...نمی دانم...


چه حس های مزخرفی
!!!



اندوه دلم را به شادمانی های مردم نمی دهم.
نمی خواهم سرشک فرو چکیده از کاسه چشمان در خون نشسته ام، خنده شود.
آرزومندم که زندگی هماره قرین اشکی و لبخندی باشد. اشکی که دلم را پاک بدارد و گره از اسرار پیچ در پیچ زندگی ام بگشاید. لبخندی که مرا تا به ساحل آرام حقیقت زندگی ام بازبرد.
اشکی که دل شکسته ام را با آن همراه سازم و لبخندی که مایه شادمانی من از هستی ام باشد.
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan