نی لبک


دست هایی که فریاد می زنند

هرگاه در کوچه خیابان های شهر  از کنار تصاویری اینگونه عبور می کنم


آن روز دیگر روز خوبی برایم نیست


دست های نیاز حالم را دگرگون می کنند


هر بار به خود نهیب می زنم


به تو چه؟ زندگیت را بکن


ذهنم می شود بازپرس جرائم


همه چیز و همه کس را مورد سوءظن قرار می دهد


مگر نه این است که همه ما از یک جنسیم


چرا یکی گوشه خیابان دست هایش فریاد می زند


و چشمانش التماس می کند؟!


امادیگری از همین جنس...


ذهنم خسته می شود


پاسخی نمی یابم


افکارم را پس می زنم


صدایی می گوید: سخت نگیر، این نیزبگذرد...


می گذرد؟؟؟!!!



اندوه دلم را به شادمانی های مردم نمی دهم.
نمی خواهم سرشک فرو چکیده از کاسه چشمان در خون نشسته ام، خنده شود.
آرزومندم که زندگی هماره قرین اشکی و لبخندی باشد. اشکی که دلم را پاک بدارد و گره از اسرار پیچ در پیچ زندگی ام بگشاید. لبخندی که مرا تا به ساحل آرام حقیقت زندگی ام بازبرد.
اشکی که دل شکسته ام را با آن همراه سازم و لبخندی که مایه شادمانی من از هستی ام باشد.
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan