نی لبک


نظرسنجی

بفرمایید

اینجا


روشا هستم:)

سلام دوستان! از این به بعد، در صورت تمایل،یادداشت های من  را در وب روشا مجد  مطالعه کنید.

 roshamajd.blog.ir


شاهد...

بغض هایی که در گلو می ماند و دردی عمیق برجای می گذارد و اشک هایی که بی قرار باریدند اما فرو نمی چکند، مقدسند و شاهد. شاهدانی که قرار است روزی گواهی دهند به دردی عمیق. دردی از نوع...



این نبرد پایان ندارد!

این روزها عجیب از مطالعه این کتاب لذت می برم:

تصویرش رابرایتان می گذارم ؛اگر مایل هستید کتاب را مطالعه نمایید...

مضمون کتاب تقابل نوع انسان با شیطان است...

نبرد نیکی و بدی!

درگیری و کشمکش انسان از بدو خلقت به انحا گوناگون با شیطان و اینکه پیروز این میدان نبرد کیست ؟ بسیار جذاب است...

تعداد اندکی از صفحات پایانی کتاب باقی مانده....

به محض اینکه مطالعه آن را به اتمام رساندم؛ گزارش مفصلی راجع به شیطان و دوشیزه پریم به سمعتان خواهم رساند...^_^

دوستان وبلاگی اهل کتاب و مطالعه فعلاً سماق بمکید...

اگر هم سماق دوست ندارید خودتان قبل از گزارش من کتاب را مطالعه نمایید...:)

اموجی خبیث...:))


پی نوشت: این کتاب یکی از کتاب های پر فروش دنیاست.


حسین ! آرام جانم

گوشه ای از حیاط خانه شان با دست فلجش تکیه راه انداخته است...پیراهن سیاه به تن دارد...

عاشق امام حسین است...

امام حسین!

امام حسین!

امام حسین!

آه ، آه و آه...

گاهی با خود فکر می کنم این دوره و زمانه روزگار وقوع معجزه نیست...

یک جوان رعنای عقب مانده ذهنی به جهت شرائط  خاصش نمی تواند در مراسم عزاداری عموم مردم شرکت کند...

چون روان صحبت نمی کند...

دستش فلج است...

ساده دل است...

ممکن است اذیتش کنند...:(

ممکن است ...

مطمئنم عشقش به امام حسین بیشتر از من و امثال من است...

برای هرکسی دعا می کند اجابت دعایش ردخور ندارد...همسایه ها در گیر و گرفتاری ها از او التماس دعا دارند و او با خلوص قلب همه را عاشق است...بدون ریا...

عزاداریش در تاریکی شب در حیاط خانه شان و در تنهایی، دل هر سنگی را آب می کند...

معجزه

معجزه

معجزه

اتفاق می افتد؟؟؟!!!

یا حسین!



آرامش

 

 

« الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» 
ترجمه: آنها کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مى‏کند.


ای نادان

بادی در غبغب انداخت و گفت: از مقام استاد دانشگاهیت به ظرف شستن در خانه تنزل پیدا کرده ای؟

به چشمانش خیره شدم و با آرامشی که هیچگاه در خود سراغ نداشتم ؛ گفتم: من غصه نمیخورم راضی ام...این دنیا ارزش ندارد لحظه ای دلتنگ کرسی هایش شوی...

این ها را به او میگفتم و در ذهنم خاطرات یکی از همکارانم را مرور میکردم که در همان دانشگاه تدریس می کرد و حالا زیر خاک آرمیده بود...

در مسیر رفت و آمد همان دانشگاه تصادف کرد و از این دیار پر کشید...

و او کیفور از بازی روزگار با من...

آدم نادان! این روزگار نارفیق برای همه در چنته اش بازی ها دارد...

حال، توی نادان دلخوش کرده ای به زمین خوردن من!...

 

 


گپ خودمانی...:)

خدا کجای زندگی شماست؟

چگونه با خدا ارتباط برقرار می کنید؟

با خدا حرف می زنید؟

چگونه به آرامش دست می یابید؟

با خودتان چند چندید؟

از خودتان راضی هستید؟

نظرتان درباره دنیا، زندگی و مرگ چیست؟


دوستان عزیز لطفا هرچه دل تنگتان می خواهد بگویید...

خیلی ساده خودمانی و بی شیله پیله...:)



مبادی آداب باشیم

بعضی افراد را اصلاً درک نمی کنم. افرادی که در لباس ، مقام و جایگاهی هستند که باید بیشتر از افراد دیگرمناسبات و آداب اجتماعی را بدانند اما متأسفانه نمی دانند یا تحجر، غرور و بی ادبی مانعشان می شود که فرد مبادی آدابی باشند.
در عرف و در دین پسندیده است که اگر کسی به ما سلام کرد سلام علیک بگوییم، اگر کسی به ما لبخند زد؛ به او لبخند بزنیم، اگر کسی به ما محبت کرد او را محبت کنیم و عمل ها و عکس العمل های پسندیده دیگر...
گاهی این افراد نه تنها پاسخی به ادب دیگران نمی دهند بلکه با بی اعتنایی از کنار مهربانی و توجه آنها عبور می کنند...
مثلاً شما به کسی سلام می کنید و او پاسختان را نمی دهد...
مثلاً در فضای مجازی خودمان کامنتی برای پستی میگذارید و نویسنده پست موردنظر، حتی یک کلمه تشکر پای کامنت شما نمی گذارد. در حالی که کامنتهای دیگر وبش را پاسخ می دهد و تنها کامنت شما بی پاسخ مانده...
وووو...
کمی آداب معاشرت یاد بگیریم!
کمی در مناسبات اجتماعی متحجرانه فکر نکنیم!

پ ن: منظور از کامنت یک کامنت مرتبط با پست و کاملاً جدی است...نه کلماتی مثل: موافقم... قشنگه... موفق باشید...


به سوی خدا

آب دریا ها بخار می شوند و در آسمان اوج می گیرند. اما دیری نمی پاید که ذره ذره همدیگر را باز می یابند و در ابر فراهم می آیند و بر فراز تپه ها و دره ها دامن می کشند و از کمترین نسیم، اشک ریزان بر کشتزاران فرو می ریزند و به جویباران می پیوندند و سرانجام خاستگاه خود، دریا را می جویند.
زندگی ابرها وصلی است و فراقی . اشکی است و لبخندی.
جانها نیز چنین اند. از عالم فراخ روح، دل می کنند و این جهانی می شوند آنگاه ابروار بر فراز کوه اندوه ها و جلگه شادی ها پر می زنند و چون با نسیم مرگ برخورند، به همان نخستین جایگاه خویش باز می گردند...
به دریای عشق و زیبایی...
به سوی خدا...


عروستون نمیشم...

ای کاش همه ما هنر دختر بچه شیرین همسایه مان را داشتیم و می توانستیم با یک جمله خود را در دل ها جا کنیم...هلیا (دختر بچه 4 ساله) هرگاه مرا می بیند ؛ با لحن بچه گانه اش می گوید: علوستون نمیشم.
هنگام ادای این جمله دلم برای بوسیدنش ضعف می رود...
امروز دیگر نتوانستم خوددار باشم، گونه اش را می بوسیدم و او می خندید...


پ ن : روزی این هلیای ما گریه می کرده ؛ مادر جان ما هم برای اینکه آرامش کند؛ به او می گوید اگر گریه کنی تو را برای عروسم نمی خواهم...حالا هر وقت ما را می بیند...جواب رد به خواستگاری نکرده ما می دهد...:)  من که با همین یک جمله عاشقش شده ام... اگر در سن ازدواج بود حتماً خواستگاری می رفتیم و این هلو جان همچنان جواب منفی می داد...:)
۱ ۲
مهربان ترین ! خود را به تو سپردم. هوایم را داشته باش؛ حتی زمانی که تو را فراموش می کنم.
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan