این نبرد پایان ندارد!

این روزها عجیب از مطالعه این کتاب لذت می برم:

تصویرش رابرایتان می گذارم ؛اگر مایل هستید کتاب را مطالعه نمایید...

مضمون کتاب تقابل نوع انسان با شیطان است...

نبرد نیکی و بدی!

درگیری و کشمکش انسان از بدو خلقت به انحا گوناگون با شیطان و اینکه پیروز این میدان نبرد کیست ؟ بسیار جذاب است...

تعداد اندکی از صفحات پایانی کتاب باقی مانده....

به محض اینکه مطالعه آن را به اتمام رساندم؛ گزارش مفصلی راجع به شیطان و دوشیزه پریم به سمعتان خواهم رساند...^_^

دوستان وبلاگی اهل کتاب و مطالعه فعلاً سماق بمکید...

اگر هم سماق دوست ندارید خودتان قبل از گزارش من کتاب را مطالعه نمایید...:)

اموجی خبیث...:))


پی نوشت: این کتاب یکی از کتاب های پر فروش دنیاست.

  • ۲۲ ???????
    • ... ...
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵

    آرامش

     

     

    « الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» 
    ترجمه: آنها کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مى‏کند.

  • ۳۸ ???????
    • ... ...
    • يكشنبه ۲۱ شهریور ۹۵

    ای نادان

    بادی در غبغب انداخت و گفت: از مقام استاد دانشگاهیت به ظرف شستن در خانه تنزل پیدا کرده ای؟

    به چشمانش خیره شدم و با آرامشی که هیچگاه در خود سراغ نداشتم ؛ گفتم: من غصه نمیخورم راضی ام...این دنیا ارزش ندارد لحظه ای دلتنگ کرسی هایش شوی...

    این ها را به او میگفتم و در ذهنم خاطرات یکی از همکارانم را مرور میکردم که در همان دانشگاه تدریس می کرد و حالا زیر خاک آرمیده بود...

    در مسیر رفت و آمد همان دانشگاه تصادف کرد و از این دیار پر کشید...

    و او کیفور از بازی روزگار با من...

    آدم نادان! این روزگار نارفیق برای همه در چنته اش بازی ها دارد...

    حال، توی نادان دلخوش کرده ای به زمین خوردن من!...

     

     

  • ۲۵ ???????
  • ۴۱ ???
    • ... ...
    • شنبه ۱۳ شهریور ۹۵

    گپ خودمانی...:)

    خدا کجای زندگی شماست؟

    چگونه با خدا ارتباط برقرار می کنید؟

    با خدا حرف می زنید؟

    چگونه به آرامش دست می یابید؟

    با خودتان چند چندید؟

    از خودتان راضی هستید؟

    نظرتان درباره دنیا، زندگی و مرگ چیست؟


    دوستان عزیز لطفا هرچه دل تنگتان می خواهد بگویید...

    خیلی ساده خودمانی و بی شیله پیله...:)


  • ۲۷ ???????
  • ۴۲ ???
    • ... ...
    • دوشنبه ۸ شهریور ۹۵

    مبادی آداب باشیم

    بعضی افراد را اصلاً درک نمی کنم. افرادی که در لباس ، مقام و جایگاهی هستند که باید بیشتر از افراد دیگرمناسبات و آداب اجتماعی را بدانند اما متأسفانه نمی دانند یا تحجر، غرور و بی ادبی مانعشان می شود که فرد مبادی آدابی باشند.
    در عرف و در دین پسندیده است که اگر کسی به ما سلام کرد سلام علیک بگوییم، اگر کسی به ما لبخند زد؛ به او لبخند بزنیم، اگر کسی به ما محبت کرد او را محبت کنیم و عمل ها و عکس العمل های پسندیده دیگر...
    گاهی این افراد نه تنها پاسخی به ادب دیگران نمی دهند بلکه با بی اعتنایی از کنار مهربانی و توجه آنها عبور می کنند...
    مثلاً شما به کسی سلام می کنید و او پاسختان را نمی دهد...
    مثلاً در فضای مجازی خودمان کامنتی برای پستی میگذارید و نویسنده پست موردنظر، حتی یک کلمه تشکر پای کامنت شما نمی گذارد. در حالی که کامنتهای دیگر وبش را پاسخ می دهد و تنها کامنت شما بی پاسخ مانده...
    وووو...
    کمی آداب معاشرت یاد بگیریم!
    کمی در مناسبات اجتماعی متحجرانه فکر نکنیم!

    پ ن: منظور از کامنت یک کامنت مرتبط با پست و کاملاً جدی است...نه کلماتی مثل: موافقم... قشنگه... موفق باشید...

  • ۲۴ ???????
  • ۴۴ ???
    • ... ...
    • جمعه ۵ شهریور ۹۵

    به سوی خدا

    آب دریا ها بخار می شوند و در آسمان اوج می گیرند. اما دیری نمی پاید که ذره ذره همدیگر را باز می یابند و در ابر فراهم می آیند و بر فراز تپه ها و دره ها دامن می کشند و از کمترین نسیم، اشک ریزان بر کشتزاران فرو می ریزند و به جویباران می پیوندند و سرانجام خاستگاه خود، دریا را می جویند.
    زندگی ابرها وصلی است و فراقی . اشکی است و لبخندی.
    جانها نیز چنین اند. از عالم فراخ روح، دل می کنند و این جهانی می شوند آنگاه ابروار بر فراز کوه اندوه ها و جلگه شادی ها پر می زنند و چون با نسیم مرگ برخورند، به همان نخستین جایگاه خویش باز می گردند...
    به دریای عشق و زیبایی...
    به سوی خدا...

  • ۳۲ ???????
    • ... ...
    • پنجشنبه ۴ شهریور ۹۵

    عروستون نمیشم...

    ای کاش همه ما هنر دختر بچه شیرین همسایه مان را داشتیم و می توانستیم با یک جمله خود را در دل ها جا کنیم...هلیا (دختر بچه 4 ساله) هرگاه مرا می بیند ؛ با لحن بچه گانه اش می گوید: علوستون نمیشم.
    هنگام ادای این جمله دلم برای بوسیدنش ضعف می رود...
    امروز دیگر نتوانستم خوددار باشم، گونه اش را می بوسیدم و او می خندید...


    پ ن : روزی این هلیای ما گریه می کرده ؛ مادر جان ما هم برای اینکه آرامش کند؛ به او می گوید اگر گریه کنی تو را برای عروسم نمی خواهم...حالا هر وقت ما را می بیند...جواب رد به خواستگاری نکرده ما می دهد...:)  من که با همین یک جمله عاشقش شده ام... اگر در سن ازدواج بود حتماً خواستگاری می رفتیم و این هلو جان همچنان جواب منفی می داد...:)
  • ۲۵ ???????
  • ۴۹ ???
    • ... ...
    • چهارشنبه ۳ شهریور ۹۵

    سپاس از همه دوستان

    از آغاز کار وب من دو هفته می گذرد. طی این مدت با دوستان بسیار مهربان و فرهیخته ای آشنا شده و ارتباط بسیار گرم و صمیمانه ای با همگی داشته ام، که از این بابت از همه تشکر می کنم.اصلاً فکر نمی کردم به این زودی بتوانم در جمع دوستان وبلاگی راه پیدا کنم و اینگونه مورد لطف دوستان قرار بگیرم.از همگی بسیار سپاسگزارم.
    سرآغاز وب نی لبک با پستی تحت عنوان دوست دارم آدم هایی را که... آغاز شد. الحق که همه دوستان همانگونه بودند که من دوست داشتم.امیدوارم در این مدت کم بنده هم حق دوستی را به جا آورده باشم.
    سپاس فراوان از همه دوستانی که در این مدت با کامنت های زیبایشان نی لبک را همراهی کردند.
    :)


  • ۱۹ ???????
  • ۲۸ ???
    • ... ...
    • شنبه ۳۰ مرداد ۹۵

    چوپان


    تصویر چوپان حذف شد

    این هم سگ گله:



    این جناب هم در نزدیکی محل زندگی چوپان در حال چراست



    زمستان با دوستان برای گردش و تفریح رفته بودیم کوه ...
    موقع برگشت، در دامنه کوه با گله ای از گوسفندان که مشغول چرا بودند و عشایر آن منطقه زیبا مواجه شدیم...
    همه کلی ذوق کردیم...کلی هم عکس یادگاری با گوسفندان گرام گرفتیم...
    چوپان عزیز هم در حال و هوای خود سیر می کرد...
    بنده هم بدون اینکه ایشان متوجه شود این لحظه را با دوربینم شکار کردم...
    الحق که خوشتیپ ترین چوپان است...
    ژست را داشته باشید!
    اصلاً این عکس با آدم حرف می زند...:)
    اینطور نیست؟...

    پی نوشت: ایشان نه بازیگرند و نه مدل مجلات ،فقط یک چوپان است.(ژست هم فوق عالی)
  • ۱۲ ???????
  • ۲۹ ???
    • ... ...
    • شنبه ۳۰ مرداد ۹۵

    واژه ها را نرقصان

    آقا! حرف حرف حرف...
    بس نیست؟؟؟
    جناب! واژه ها را نرقصان...
    آمار و ارقام موفقیت میدهی؟!...
    این روزها قوه شنوایی این مردم تمایلی به شنیدن ندارد...یعنی؛ دیگر حماقت نمی کند...
    ما همه کر هستیم...فقط می بینیم و لمس می کنیم...
    حال، آنچه می بینیم  و لمس می کنیم چیزی نیست جز تورم، بیکاری جوانان تحصیلکرده، افسردگی و سرخوردگی امیدهای این سرزمین و صد البته جسارت و یاوه گویی های بیشتر دشمن نسبت به این آب و خاک...
    من دیگر سوت و کف هورا برای هیچ سخنرانی نمی کشم...

    شما چطور؟؟؟


  • ۱۸ ???????
  • ۲۸ ???
    • ... ...
    • دوشنبه ۲۵ مرداد ۹۵